این یادداشتم ممکن است ربطی به معلم بودن نداشته باشد، البته به طور مستقیم ، اما حس میکنم شاید بدرد این مجموعه از یادداشت ها هم بخورد. دیروز در مجلس ختم مادری بزرگوار از خویشاوندانم شرکت کرده بودم. خطیب مجلس که فکرمیکنم از آقایان معروف هم بود افاضه می فرمودند. نکته جالبی در طول سخنرانی کوتاه ایشان برایم جلب نظر کرد که احساس کردم بد نیست چند جمله ای در مورد آن بنویسم...یکی از مطالبی که به برخی از آقایان نسبت می دهند، نحوه برخورد ایشان با موضوع زن است. حتما شما هم شنیده اید یا برخورد داشته اید که برخی برای نام بردن همسرشان از لغات خاصی استفاده می کنند.برخی اصولا تلاش میکنند نامی از زن در کار خود نبرند و برخی هم که اصولا با حضور زنان در بسیاری از مواضع اجتماعی مخالف هستند. البته دیدگاه های بلند حضرت امام (ره) خط بطلانی بر این نظریات کشید و آنها را به پستو ها فرستاد. اما گاهی در جلسات و منابعی باز هم این نگرش منفی را بخوبی می توانید حس کنید. دیروز هم ایشان در صحبت های خود چندین بار به صراحت آقایان مجلس را به تنهایی خطاب قرار میداد و بدون تردید حس کردم که این کار به عمد است - آقایان توجه کنند ، آقایان محترم متوجه باشند، آقایان را توصیه کنم، دعا کنم آقایان پاسخ دهید و... حتی وقتی هم خواست در مورد زن - به مناستی اینکه مجلس متعلق به یک مادر و همسر بود - سخن بگوید، باز هم بر تخطئه آنان پای فشرد و قصه ای نقل کرد که وقتی می خواهید همسر بگیرید از زنانی بگیرید که پرهیزکار باشند و از احمقها نباشد - گویا تنها زنان می توانند همسران خودرا از میان احمق ها برگزینند- به قصه ای هم اشاره کرد که مادری به دخترش گفته است با فلانی در تماس نباش و چون دیدکه بار دیگر باآن دوست صحبت کرده برای اینکه او را بترساندسرنگی را از نفت پرمی کند و به لباس بچه میپاشد و بعد به گمان اینکه بچه را بترساند کبریت را به آن قسمت می زند و در حالیکه تصورش این بوده که تنها گوشه ای از لباس بچه خواهد سوخت و کودک تنبه می شود ، همه لباس نایلونی بچه آتش میگیرد و سوختگی شدید و مرگ بجه و این دلیلی برای احمق بودن آن زن و ... خیلی تاسف خوردم از این قیاس و اینکه مگر مردها ممکن نیست مثلا چنین اشتباهی کنند و واقعا از این احمق پنداشتن مخاطب ... مجلس ختم است و محدودیت های خاص آن و ارتباط یکسویه در چنین مجالسی و البته همه این موضوعات به نظرم تخریبی است بر خود آقایان و متاسفانه مفاهیمی که بدان دعوت میکنند. متاسفانه این همان نگاه بیمار است که هنوز هم در جامعه حضور دارد... خب شغل آقایان هم که به بیان بسیاری همچون معلمی است و معلم باید که در بیان خود رعایت عدالت کند و حتی برای سخنران و به تبع آن معلم توصیه شده است که حتی در نگاه به فراگیر رعایت تساوی و عدالت کند و به همه به یک میزان بنگرد ... توصیه شده ایم که بر سبیل حقیقت گام بر داریم و سخن به گزاف و بی اساس نگوئیم و رعایت مخاطب کنیم و رعایت زمان و مکان و سخن بر مسیر حق گوئیم... احساسم این بود که آن مجلس و برخی مجالس دیگر که بوده ام بر چنین جهتی نبوده اند. حال توصیه اول به خودم و به شما دوستان معلم برای یادآوری است و تذکر که این نکات را همیشه در نظر داشته باشیم....
دیروز در وبلاگ یادداشت های روزانه خودم مطلبی نوشتم در مورد بی نظمی . قبل از آن چند روزی بود که میخواستم در اینجا در مورد " نظم " مطلبی بنویسم که خب مسئله ای در کنگره کاردرمانی پیش آمد و منجر به نوشتن آن یادداشت شد. به نظر من " نظم " را می توان یکی از مشخصه های مهم برای معلم دانست. اصولا از جمله افرادی که در جامعه جزء منظم ترین افرادند، معلم ها هستند و انتظار میرود که این نظم را به شاگردان خود نیز بیاموزند. اما امان سیستم آموزشی ما که آنقدر به فکر آموزش تئوری ها به دانش آموزان است که از یاد دادن شیوه های زندگی در اجتماع عاجز می ماند. همین است که امروز با نسلی روبرو هستیم که فاقد مهارتهای ابتدائی زندگی است و حجم فراوان مشکلات اجتماعی از همین منظر نیز قابل ارزیابی است. به هر شکل فکرمی کنم باید بیش از هر چیز معلم های عزیز به مسئله " نظم " اهمیت دهند . البته این مسئله تنها در به موقع حاضر شدن در کلاس ختم نمی شود بلکه در تمامی شئونات معلمی باید گسترش یابد. این احساس باید به فراگیران انتقال یابد که نظم مهمترین عنصر در زندگی است و م یباید در همه زندگی جاری شود...امید که اینگونه باشیم... بد ندیدم متن آن یادداشت را هم اینجا قرار دهم . وقت کردید بخوانید....
"تصور میکنم همیشه دوست داشته ام و سعی کرده ام فردی منضبط و منظم باشم بخصوص در وعده های ملاقات و تا اندازه ای هم، به گفته دوستان و شاید برخی دشمنان - البته شوخی کردم تصور نمی کنم دشمن خاصی داشته باشم - بر آن تعهد باقی بوده ام. اما نمی دانم چرا این مشکل در کشور حل نمی شود و همیشه باید در تمام برنامه ها بخصوص برنامه های جلسات، سمینارها و کنفرانس ها ، مجالس مختلف - البته دیده اید که مجالس عزا همیشه راس ساعت شروع و خاتمه می یابد- و...تاخیر داشته باشیم. البته در بسیاری از مواقع این، یک شان و پرستیژ برای برخی مسئولان هم شده است که باید همه بیایند و تقریبا سالن هم پر شود تا نزول اجلال کنند و بعد برنامه شروع شود که خب این هم یعنی یک ساعت و گاهی کمتر یا بیشتر معطلی برای آن عده که سر وقت حاضر شده اند...و خب بدیهی است که تمام برنامه های بعدی شما هم بهم می ریزد و افرادی هم که برنامه های خود را تنظیم کرده اند به برنامه بعدی خود دیر می رسند یا نمی رسند . اما غرض از نوشتن این مختصر هم گلایه است و هم عذر خواهی ، گلایه از دوستان و همکاران عزیز مسئول اموراجرائی در کنگره کاردرمانی که امروز هم کنگره خود را بدست این بی نظمی سپرده بودند .هرچند نمی دانم برنامه افتتاحیه چه زمانی آغاز شد اما برنامه ای که می باید درساعت 11 آغاز میشد دقیقا ساعت 12 آغاز شد . متاسفانه در انجام برنامه در آن ساعت هم بی نظمی دیگری رخ داد و برنامه آخرآن جلسه جایگزین سخنرانی ها شد و بر شدت تعجبم افزود...دوم هم عذرخواهی بدلیل ترک جلسه که بدنبال این بی نظمی انجام شد و احسساس کردم به نوعی باید ذهن ها را متوجه کنم که همه افراد برای خود برنامه ریزی دارند و اینکه بخواهیم نظر فرد خاصی را اعمال کنیم باید جای خود را به نظم و اعمال آنچه رویه های منطقی می گوید بدهد...امیدوارم همه ما اصلاح رااز خودآغاز کنیم و بدانیم که اگر هریک از ما در انجام امور به نظم بیاندیشیم و در عمل منظم باشیم ، جامعه ضربآهنگی منظم به خود خواهد گرفت و انشاالله امور از روال بهتری برخوردار می شوند و جریان توسعه و اجتماعی شدن با سرعت بیشتر به راه خود ادامه خواهد داد "
فرصت حضور در بازیهای پاراالمپیک آسیائی برایم مغتنم بود تا از نزدیک شاهد فعالیت بسیاری از تیم های معلولان و جانبازان در این دوره از مسابقات باشم. علیرغم نتایج خوبی که بدست آمد اما زنگ خطر هم برای بازیهای پاراالمپیک پکن برایمان به صدا در آمد. میدان رقابتهای المپیک به سهولت این میدان نخواهد بود و از همین روزها باید تلاشی دو چندان آغاز شود... اما نکته ای که برای این وبلاگ از آن مسابقات به ذهنم رسید تا خدمت دوستان عزیز بیان کنم نقش بی بدیل مربیان در ورزش است و آن را هم ردیف معلمی یافتم. هرچند شاید پیش از این هم بدان فکرکرده باشیم اما وقتی از نزدیک دقت کنی بیشتر و بهتر جلوه می کند. برای یک ورزشکار نقش مربی نقشی حیاتی است و منبع یادگیری اصلی او را تشکیل می دهد. بویژه اگر آن مربی خود ورزشکار این رشته باشد بیشتر مورد پذیرش و قبول ورزشکار قرار می گیرد. شاید این تعبیر را در دروسی که معلمین به صورت اختصاصی ارائه میکنند هم دیده باشید که معلم بیشتر و بهتر با دانش اموز یا دانشجو ارتباط برقرار میکند. از سوی دیگر شناخت مربی از ورزشکار خود باعث آموزش و راهنمائی بهتر او در صحنه مسابقات می شود همانگونه که در کلاس درس هم ملاحظه کرده اید که آشنائی معلم با روحیات و توانائی های فراگیر چگونه در ارتقاء آموزش و یادگیری فراگیر موثر است. خلقیات مربی و نحوه برقراری ارتباطش با ورزشکار از جمله نکات دیگری است که می تواند بر فضای موجود در هنگام آموزش و نیز جریان مسابقه تعیین کننده باشد. تخصص و دانش ناکافی مربیان نه تنها جریان آموزش را مختل می سازد بلکه موجبات عدم راهنمائی صحیح ورزشکار در جریان مسابقه را فراهم میکند که در نهایت به عدم نتیجه گیری مناسب ورزشکار منتهی می گردد. تلاش مربی برای یادگیری شیوه های نو باید بی وقفه ادامه داشته باشد همانگونه که برای معلم نیز این چنین است . مربی نیز همچون معلم نیازمند طرح درس است و باید در هر سه حیطه دانش / مهارت و نگرش برای ورزشکار برنامه آموزشی طراحی کند. شاید حیطه مهارت در اینجا وزن بیشتر داشته باشد اما با آنچه در مالزی شاهد بود می خواهم بگویم نقش حیطه نگرش در برنامه آموزشی مربیان ورزشی باید خیلی سنگین تر از گذشته درنظر گرفته شود. میدان مسابقه میدانی سرشار از استرس و تنش و اضطراب است. باور و اعتقاد ورزشکار در هنگام مسابقه می تواند با توجه به شایستگی های فردی او زمینه پیروزی را فراهم کند. شاهد بودم که ورزشکارانی داشتیم که علیرغم شایستگی فنی به مشکلات خود در این حیطه باختند. مشکلاتی که متاسفانه از دید مربیان هم مغفول ماند.
الان که این یادداشت را می نویسم کمی از مبارزه هادی ساعی با حریف کره ای گذشته است. فکر میکنم هادی نیز به مشکلات فردی خود در این حیطه باخت...
ديشب اختتاميه سي و ششمين دوره جشنواره برگزار گرديد و من هم به دعوت يكي از دوستان در آن شركت كردم. هر چند بايد عرض كنم نسبت به مراسم مختلف اختتاميه اي كه قبلا شركت كرده بودم ، آن را متفاوت و بي روح تر ديديم اما نكته اي به ذهنم رسد كه منجر به نوشتن اين يادداشت شد. سوالاتي در ذهنم شكل گرفت كه براستي نسبت سينما با آموزش و بخصوص آموزش و پرورش چيست؟ آيا تنها ساخت فيم هاي آموزشي در اين حيطه مطرح است يا بايد گامي فراتر رفت و حيطه كلي آموزش جامعه را در آن در نظر گرفت؟ شايد آنطور هم كه آقاي جعفري جلوه معاون امور سينمائي وزارت ارشاد معتقد بودند بايد بحث اوقات فراغت را هم در اين حيطه وارد نمود؟ ايا مجموعه مستندات سي و پنج دوره برگزاري جشنواره قابل دسترس است؟ نقش معلمان و دانش آموزان در اين مقوله تعربف شده است؟ حمايتي از اين دسته معلمان بعمل مي آيد؟ آيا بعد از برگزاري جشنواره همگان امكان برخورداري از اين فيلم ها را براي استفاده خواهند داشت؟ شايد پاسخ هائي براي اين پرسش ها مطرح باشد اما به نظرم يك موضوع ديگر هم بسيار با اهميت است و آن اينكه اصولا معلم و دانش آموز ما چه نسبتي با چشنواره دارند؟ اين امر به نظرم خيلي اهميت دارد چه بسيار ديده ام كه فعاليت هاي مختلفي را به اسم و رسم گروه هائي انچام مي دهيم اما هميشه ، تنها كساني كه در اين زمينه هيچگاه به حساب نمي آيند ، آن گروهي هستند كه صاحب عزا هستند. به حافظه خود مراجعه كنيم ازاين مدل رفتار ها زياد سراغ خواهيم گرفت.
به عنوان يك معلم كه رشته تخصصي ام نيز آموزش بهداشت است و اعتقاد به استفاده از وسائل كمك آموزش يكي از اصلي ترين زيربناهاي كاريش مي باشد بايد عرض كنم كه به نظرم پاسخ هاي ممكن براي سولات فوق - اگر وجود داشته باشد- راضي كننده نخواهد بود. براستي چه ميزان امكان استفاده از اين ابزارها براي تدريس در مدارس و دانشگاهها آماده است و چه تعداد از افراد تسلط بر استفاده مطلوب دارند. شخصا شاهد عدم استفاده در بسياري از موارد بوده ام.
به نظرم براي توسعه ابعاد استفاده از امكانات كمك آموزشي ، مهمترين نكته پذيرش اين امر در سطوح بالاي تصميم گيري است. آنجا كه اعتبارات براي موضوعات مختلف توزيع مي شوند ، بررسي هاي دقيق نشان مي دهد كه چگونه از پرداختن به موضوعات اصولي عدول مي كنيم. اگر نگاه به اين موضوع عوض شود، شاهد پويائي و تحول در آموزش نيز خواهيم بود. عرصه هنر مهمترين و برترين جايگاه براي نمايش خلاقيت هاست. اين مسئله نيز بايد در حيطه دانش آموزي آغاز شود تا در دوران جواني و اشتغال به اوج خود برسد. مطمئنم كه فيلمسازان خلاق دانش آموزاني خلاق بوده اند كه معلميني با روحيه خلاق داشته اند. اگر بستر ها را براي حركت در اين مسير فراهم كنيم و از بروز خلاقيت و پرسش در نوجوانانمان نهراسيم ، اميد مي رود كه اينگونه چشنواره ها با پويائي افزونتر ميزبان فيلمهاي بيشتر و بهتر از دوستان معلم و دانش آموز ما خواهد بود....
سایقه آشنائی من با داریوش فرضیائی ( عمو پورنگ ) به سالهائی بر می گردد که در بهزیستی عهده دار حوزه معاونت امور توانبخشی بودم. آن زمان بوسیله ارتباطی که با دوستان رادیو و تلویزیون برقرار می کردیم سعی درهمکاری با آنان برای شناساندن ، بالابردن میزان آگاهی و تغییر نگرش مردم نسبت به پدیده معلولیت داشتیم. در آن زمان داریوش که هنوز عمو پورنگ، نشده بود گزارش های زیادی در این زمینه تهیه و در برنامه های کودک رادیو پخش می کرد. دیشب درمراسمی برای افطار بودم که از قضا دیداری تازه شد با ایشان و همینطور دستیار تازه اش ، امیر محمد... از آن سالها سخن به میان آمد و درمیان کلامش حس کردم گله مند است از برخی دوستان که قدر زحمتش و تلاش هایش را یا کم بحساب می آورند و یا نادیده می گیرند... خب صحبت هائی با هم داشتیم که برایم ارزشمند بود و البته ایشان هم لطف داشتند... اما در این فکر بودم که نگاهی هم از منظر معلمی به عمو پورنگ داشته باشم. براستی چقدر او را معلم بچه های این سرزمین می دانیم؟ چقدر او را موثر بر رفتارهای کودکان امروز جامعه می توانیم بحساب آوریم؟ نقش او در پرورش فکری و اجتماعی بچه های جامعه جیست؟ گرفتن این نقش از او آیا خلائی در ذهن و فکر کودکان و نوجوانان اجتماع پدید می آورد؟ و... باید بپذیریم که امروز پدیده عمو پورنگ یک واقعیت اجتماعی و پذیرفته شده برای کودکان و نوجوانان ایرانی است. این موضوع نیازی به مجادله ندارد و تاثیر گذاری او بر این قشر کاملا طبیعی و بدیهی است. این پدیده حاصل تلاش او برای بیش از پنج سال برنامه سازی و اجرای مطلوب آن است. این پدیده صرفا ، کاری برای سرگرمی نبوده و نیست ، چه در این صورت باید خیلی زودتر از اینها به پایان می رسید. امروز باید به صحبتهائی که بچه ها درملاقات های روزانه و در محیط های مختلف با او دارند نگاه کنیم، به هدایائی که برای برنامه او ارسال می شود ، به نامه ها و ایمیل های که برای او و به سایتش ارسال می شود دقت کنیم... همه شاهدی بر این مدعاست که او در جذب و جلب افکار عمومی کودکان و نوجوانان این سرزمین موفق بوده است. او معلمی است که شاگردانش به وسعت همه ایران پراکنده اند. او توانسته رفتارهائی را به آنان آموزش دهد که شاید والدین هم در برخی از آنها غفلت کرده اند یا بی اعتقاد به آن باشند. شیوه مناسبی که در برنامه ها - البته به مدد عنصر تصویر و صدا - بهره گرفته است او را در این مسیر موفق کرده است. امروز نادیده گرفتن نقش او و تلاش هایش و عدم استفاده از ظرفیت بی نظیرش به یک کج سلیقگی بیشتر شبیه است ، هر چند در این زمینه نمونه های زیادی را میتوان سراغ گرفت که به همین درد مبتلا و در نهایت بدنبال کا رخود رفته اند...زیاد هستند مجریان برنامه سازان وافراد موفقی که متاسفانه از آنان بهره کافی نبردیم.. عمو پورنگ دارای خلاقیت و ظرفیت بالقوه ای است که هنوز می تواند سالها برای کودکان این سرزمین معلمی کند، معلمی از نوع دیگر، امید که در این مسیر تداوم حضورش را شاهد باشیم...
دیشب دانشجویان ورودی سال ۸۱ دانشکده مراسمی برای فارغ التحصیلی خود برگزار کردند. علاوه بر جشن سالیانه که معمولا از طرف دانشگاه برگزار می شود ، معمولا همه ساله دانشجویان دانشکده هم د رمحفلی خانوادگی و در ابعادی کوچکتر این مراسم را برگزار می کنند. امسال برای دومین سال افتخار قرائت سوگند نامه خود را به من سپرده بودند. دوره تحصیل ما در بحبوحه جنگ و ابتدای بازگشایی دانشگاه ها چنین فرصت هائی را فراهم نمی کرد که ما هم جشنی داشته باشیم اما امروز که خاطرات آن سالها را مرور می کنم همدلی و اخوت عجیبی را بین دوستان بخاطر می آورم که شاید بدرستی بگویم که از این روزها خیلی بیشتر بود. اما نکته زیبائی که علاوه بر همه قسمت های سوگند نامه توجهم را جلب نمود قیدی بود مینی بر تعهد آنان بر قدردانی و اجر نهادن به استادان و معلمان خود آنگونه که شایسته آنان است. در هنگام خواندن این جمله به یاد همه معلمین خود افتادم از مرحوم پدرم که به راستی اولین معلم من بود تا آقای امامی معلم کلاس اولم - نمی دانم اکنون زنده اند یا نه که خداوند در هر دو حال از رحمت خود ایشان را متنعم فرماید - تا دانشجوئی که همین امروز از او نکته ای آموختم و از خداوند خواستم که برای من هم امکان قدردانی شایسته از معلم هایم فراهم کند....
حتما تا بحال شنیده اید که می گویند در هنگام تدریس باید حواس بیشتری را درگیر کنید تا یادگیری بهتری صورت پذیرد. اما امشب در مورد استفاده همزمان از دو نیمکره مغز می خواهم بنویسم تا انشالله به آ ن موضوع هم بپردازیم. علت آن چیست. سعی می کنم به طور مختصر اشاره ای داشته باشم.نیمکره های چپ و راست مغز هرکدام ویژگی ها و عملکردهای خاص خود درا دارند. بررسی ها نشان می دهد که نیمکره راست برای فعالیت های هنری/موسیقی / خلاقانه/ شناختی/ عاطفی/ انتزاعی / بیان با چهره / شهودی و درون یابی/تصاویر و رنگها و ادراکی قابلیت دراد . در حالی که نیمکره چپ عمدتا به فعالیت های استدلالی همچون محاسبات/ سخن گفتن /تحلیل علمی /خواندن /نوشتن / نامیدن /نظم دادن / ترتیب دادن/ سوارکردن/ نقادی و سنجش نمودن / ارزیابی و منطق می پردازد.
معلم های خوب همیشه سعی می کنند از فراگیران بخواهنند که از هردو نیمکره مغز استفاده کاری کنند. تحقیقات نشان داده آنان که از یک نمیکره بیشتر استفاده می کنند در مواقع نیاز برای استفاده از نیمکره دیگر با مشکل مواجه می شوند. درصورتی که استفاده همزمان از هر دو نیمکره قابلیت ها را تا ۵ برابر افزایش می دهد. می گویند نیوتن د رهنگام خیال پردازی به قانون جاذبه پی برد. هرچه بتوان از تمرین های تحلیلی / خلاقانه و فعالیت های بیانی در کلاس استفاده کرد یادگیری بهتری رخ می دند. معمولا من در کلاس هایم این موارد را که متذکر می شوم و سعی می کنم یک تمرین خلاقانه - شایدکمی طنزآمیز باشد - برای دانشجویان مطرح کنم. از دانشجویان می خواهم کاربردهای سنجاق قفلی را بنویسند. هرکس بیشتر بنویسد پیش از همه موارد خود را می خواند . جالب است بدانید که تا بحال بیش از ۱۵۰ مورد کاربرد مختلف را نوشته ایم. از سوی دیگر این نکته هم جالب است که اغلب در ابتدای کار نوشتن موارد برای دوستان مشکل به نظر می رسد - حتی برای خانم ها - اما وقتی از آنهامی خواهم که حتی مواردی که به نظرشان مسخره هم می آید بنویسندمثل اینکه موتور ها روشن می شود. البته فقط ۵ دقیقه وقت برا ی نوشتن دارند و کسی که تا به حال بیشترین موارد را نوشته آقایی بودن که ۲۵ مورد نوشتند. در جلسات بعدی کلاس در مورد موضوع مورد بحث از این شیوه یا سایر شیوه ها مثل بارش افکار/طوفان فکری هم استفاده می کنم.
این مقدار فعلا کافی است تا بعد در مورد حواس مختلف درکلاس هم بنویسم....
یکی از معضلات در کلاس درس رویائی شدن فراگیر است. حتما شنیده اید که : "من در میان جمع و دلم جای دیگراست ". این موضوع دو طرفه است و در کلاس درس هم به معلم مرتبط است و هم به فراگیر. حتما برای شما هم تاکنون این موضوع رخ داده است و در برخی کلاس ها که معلم تنها به سخنرانی می پردازد یا صدای یکنواخت و آرامی دارد و یا فضای کلاس مناسب نیست و از نور و تهویه خوبی برخوردار نباشد و موضوع تکراری و کسل کننده باشد و... این رویائی شدن رخ می دهد. البته گاهی در کلام معلم هم می تواند موضوعی مطرح شود که شما را به یاد خاطره یا زمینه ای بیاندازد و شما را از کلاس بیرون ببرد. تمرکزحواس همان قدرمی تواند واقعی باشد که عوامل حواس پرتی واقعیت دارند. یعنی: شما باید بپذیرید که به هرحال، همیشه عواملی حواس شما را پرت می کنند که بعضی ازآن ها منشأ ذهنی و درونی دارند و ازاندیشه ی خود شما ناشی می شوند و بعضی دیگرمنشأ محیطی و بیرونی دارند و از محیط اطراف شما نشأت می گیرند. عواملی مثل یادآوری خاطرات و تخیلات گوناگون وتجزیه وتحلیل مسائلی خارج ازچارچوب موضوع کلاس ازعوامل حواس پرتی درونی و عواملی مانند سروصدا، حضورمزاحم دیگران و آشفتگی مکان تدریس ازعوامل بیرونی به حساب می آیند.به هرحال اقدام برای جلوگیری از رویائی شدن را هم معلم باید انجام دهد و هم فراگیر. برای فراگیر اصلی ترین کار " تمرکز " است. تمرکز واقعی یعنی اینکه ، درهرفعالیت صرفاً به آن فکرکنید و از افکار مربوط به کارهای دیگرآسوده باشید. موفقیت زندگی روزانه ی ما تماماًً به میزان تمرکز ما برامور روزانه ارتباط دارد. اگر شما قادر باشید به هنگام کار فقط روی کارخود، به هنگام حضور در کلاس تنها به موضوع تدریس ُ به هنگام ورزش صرفاً روی انجام حرکات، درهنگام مطالعه فقط روی موضوع کتاب و به هنگام انجام فعالیت هنری ازقبیل موسیقی، نقاشی، خطاطی و . . . به فعالیت هنری خود توجه و تمرکز کنید، عملاً موفقیت شما به میزان چشمگیری افزایش می یابد.
حتما شما هم با من هم عقيده هستيد که از زمان مکتبخانه ها تا امروز و حتی در دانشگاه ها طريقه نشستن در کلاس های درسی خيلی تفاوت نکرده است . هنوز هم به يک شيوه و آن هم روبروی تخته و رو به معلم و استاد می نشينيم تا او چيزی بگويد و يادداشت کنيم و يا ... دوستانی که با درس روش تدريس آشنائی دارن می دانند که شيوه های گوناگونی برای نشستن در کلاس بسته به نوع فعاليت آموزشی و تعداد فراگيران و اهداف درس تعريف شده است. از شيوه نشستن مانند حرف یو در انگلیسی و یا نشستن مانند حرف وی و یا شیوه نشستن به شکل جناغ و یا شیوه گروه گروه ( مانند میزگردهای جند نفره مجزا) و شیوه نشستن حلقوی و دست آخر هم همان شیوه سنتی خودمان می توان به عنوان اصلی ترین روش های چیدن صندلی ها ی کلاس برا ی نشستن نام برد. همه اینها محاسن و معایبی دارند که جای بحث آن در اینحا نیست. شیوه ای که انتخاب خواهید کرد بسته به هدف شما دارد . آیا کار گروهی دارید که باید بحث صورت گیرد ؟ آیا جلسه در مورد موضوع حساس بحث می کند؟ آیا کلاسیک و رسمی است و یا نه رسمیت کمتری دارد؟ تعداد شرکت کنندگان زیاد است یا گروه اندکی در کلاس خواهند بود؟ همه اینها نقشی مهم د رتصمیم گیری معلم ایفا می کند. گفتم تصمیم گیری معلم خاطرم آمد ابتدا باید بپرسم که با توجه به مشکلات موجود در مراکز آموزشی آیا معلم حق دارد که صندلی های کلاس را به دلخواه خود تغییر آرایش دهد؟ جواب من را اگر بخواهید آری است....