تبليغاتX
یِادداشت های معلم
بیان نظرات و دیدگاه های من در زمینه آموزش

نوشته های جدید من در: 

www.mkamali.com/weblog

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 14:54  توسط دکتر محمد کمالی  | 

مدت هاست ننوشته ام...دلايل آن حتما زياد است كه اگر يكي بود نبايد به اين طولاني شدن مي انجاميد...اما به هر حال فكرميكنم بايد آغازي مجدد داشت...وچه بهتر كه آن را با آغاز ماه مباركي درهم آميزم كه بسيار دوستش دارم و هميشه آرزوي رسيدن و بودن در آن را دارم ...و براي بسياري، هميشه شروعي بوده است بررويشي مجدد...از اين به بعد تنها اينجا خواهم نوشت و يادداشت هاي روزانه ،‌توانبخشي ايران، آموزش براي بهداشت و يادداشت هاي معلم تنها در محل هاي سابق قابل دسترس خواهند بود...در اين ماه عزيز از همه دوستان خوبم التماس دعا دارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 22:37  توسط دکتر محمد کمالی  | 

توفیق داشتم تا به مناسبت روز معلم به دعوت دوست و همکار عزیزم جناب آقای فلاحتی مدیریت فعال و محترم آموزش وپرورش استثنایی استان یزد ،دیروز سفری به یزد داشته باشم. در دو سال گذشته ایشان در چنین مراسمی با دعوت از همکاران موضوعی علمی و مبتلابه را به بحث میگذارند. هم مراسم سالیانه بزرگداشت روز معلم انجام می شود و هم سخنرانی که می تواند جنبه علمی، آموزشی و بازآموزی داشته باشد. امسال هم قرار شده بود تادر مورد " فرسودگی شغلی " سخن گفته شود و این توفیق برای اینجانب بود...موضوع فرسودگی شغلی بسیار با اهمیت است و متاسفانه کمتر بدان پرداخته شده است. نوع و ماهیت کار در آموزش وپرورش ، افراد رادر معرض چنین حطری قرار می دهد و برای معلم های استثنائی به نظر می رسد این معضل خطری دو چندان ایجاد کند. جالب توجه است که کارکنانی ازسازمانها که تعهدی بیشتر در انجام کارهای خود دارند و به تعبیری محیط کار برایشان از ارزشمندی بالاتری برخودار است، بیش از دیگران در معرض خطرند. کار بادانش آموزان استثنائی به حد کفایت سختی های خود را داراست و از سوئی این گونه معلمین از متعهدترین همکاران آموزش و پرورشی هستند.. از این منظر خطر بیشتری هم آنان را تهدید مبکند...به هرشکل مقدمه ای برای این بحث ارائه شد که امیدوارم با پیگیری و ادامه بحثهایی که میتواند در امر پیشگیری و نیز نحوه درمان و رهائی از فرسودگی شغلی به همکاران کمک کند ، راههای غلبه بر آن بیشتر شناخته شود...اسلایدهای سخنرانی را اینجا می توانید دریافت کنید...

در کنار سالن مراسم، نمایشگاهی هم از فعالیتهای جنبی معلمین عزیز تشکیل شده بود که بسیار جالب توجه بود...نکته حائز اهمیت که در سخنرانی هم خدمت ایشان عرض کردم ، ثبت این تجربه ها ست. کارهای ابداعی، تدوین برنامه های نو و ساخت برخی وسایل کمک آموزشی صورت گرفته بود که می تواند در گستره وسیع تری بکارگرفته شود. این مهم هم بر عهده خود معلم های عزیز است که با نوشتن و گزارش نمودن تجربه های خود، دیگران را نیز در جریان قرار دهند و هم بر عهده مدیریت که کمک کند این امر با سهولت بیشتر انجام شود. به دوستان متذکر شدم که در مجله تعلیم و تربیت استثنائیی صفحاتی برای بیان تجربه های معلمین گشوده شده که اعضای محترم هیات تحریریه از این قبیل مقالات هم بخوبی استقبال میکنند. بنابراین جنانچه دوستان به این امر مبادرت ورزند زمینه خوبی برای آشنایی سایرین با این دستاوردها نیز فراهم میشود. ضمن اینکه چندی قبل مطلبی با عنوان " گزارش تجربیات " نوشتم که درهمین مجله به چاپ رسید و میتواند راهنمایی برای دوستان باشد...

فرصت دیدار با دانش آموزان و معلمین استثنائی در یزد برایم بسیار مغتنم بود و از اینکه بار دیگر از نزدیک خدمت کسانی بودم که در نزدیکترین صحنه مبارزه و تلاش برای توانبخشی و آموزش دوستان دارای ناتوانی فعالیت میکنند، بسیار خوشوقت شدم...خداوند بر توفیقاتشان بیافزاید...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 15:33  توسط دکتر محمد کمالی  | 

هر چند خیلی قصد ندارم این وبلاگ را ادامه دهم. اما به هر طریق روز معلم مناسبتی است که باید به حداقل تبریک آن ضروری است. برای همه آنهایی که به هر صورتی رسما یا اسما یا به ذات معلم هستند آرزوی سلامتی و توفیق دارم....
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:57  توسط دکتر محمد کمالی  | 

ایام کنونی که همزمان با ولادت رسول گرامی خدا حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) است ، خدمت دوستان عزیز تبریک عرض میکنم. یکی از ویژگی های اصلی برای پیامبر خدا وجهه معلمی ایشان است. پیامبر به قولی معلم دوم است چه خداوند معلم اول است . پیامبر  معلم اخلاق و اسوه حسنه است. برای ما این وجهه از سیره نبوی آنچنان باید اهمیت داشته باشد که بیش از پیش خود را بدان نزدیک کنیم و امید که همزمانی این میلاد با سال نو فرصتی برایمان فراهم آورد تا با خود عهد کنیم در این مسیر حرکت بیشتری داشته باشیم....

 "المعلم" نام آلبومی از خواننده معروف سامی یوسف است که برای پیامبر اجرا نموده است. کلیپ آن را اینجا میتوانید ببینید...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 13:47  توسط دکتر محمد کمالی  | 

دیروز( 8/1/86)  فرصتی داست داد تا از شبکه پنج سیما شاهد نمایش فیلم " تاریکی - Black " باشیم... نمایش این فیلم خاطره فیلمی که در مورد " هلن کلر " ساخته شده بود برایم زنده ساخت ؛  هر چند باید گفت کارگردان هندی هم به همین قصد فیلم را ساحته باشد. موضوع نابینایی و ناشنوایی دو مقوله از ناتوانی هایی است که هر یک به تنهایی مشکلات فراوانی را برای فرد بوجود می آورد و زمانی که ایندو با هم همراه میشوند سختی کار با کودک را چندین برابر میکند. شاید تجربه هلن کلر راه را برای کار با این کودکان تا اندازه ای گشود اما بواسطه آنکه کار توانبخشی برای هر کودک  مستقل و متفاوت از کودک دیگر است ، بنابراین هنوز هم در این زمینه علیرغم پیشرفت های کسب شده ، راهی طولانی باقی مانده است. فیلم " تاریکی" را می توان تلاشی برای بازسازی  همان فیلمی که در مورد هلن کلر ساخته شده بود ، به لهجه هندی دانست . به نظر میرسد در سینمای هند این کار برای بسیار از تولیدات سینمای غرب به نوعی رخ میدهد و محتوای یک فیلم  مجددا نوشته و به تصویر کشیده میشود. گاه آن را نزدیک به همان فرهنگ اروپایی می سازند – همچون فیلم تاریکی - و گاه  نزدیک به فرهنگ هندی – همچون فیلم غریبه در شهر که روز سه شنبه – پخش شد.

آمیتاباچان هنرپیشه معروف سینمای هند شاید با بازی در این فیلم یکی از نقش های ماندگار دوران فعالیت خود را ارائه می کند. بازی درخشان او در این فیلم علیرغم برخی نقاط ضعف که در ادامه به آن اشاره میکنم توانسته است تصویری نسبتا واضح از تلاش یک معلم برای به ثمر رسانده درخت دانش خود به نمایش بگذارد. همینطور باید از بازی هنرپشه جوان هندی رانی ماکحرجی هم یاد کرد که او هم علیرغم برخی نقاط ضعف بازی درخشانی از خود به نمایش گذاشت.

هر چند در کل فیلم تاریکی را پسندیدم اما همچون سایر فیلمهایی که در حوزه معلولیت ساخته می شوند کاستی هایی دارد که از نقطه نظر توانبخشی مورد قبول نیست. بویژه حرکات اغراق شده بازیگران که به نظرم از ویژگی های سینمای هند است  ... متاسفانه حرکات معلم و همینطور حرکات  میشل در تمام طول فیلم از این قاعده مستثنی نیست. بااینکه معلم هم گویا خود نابینا بوده است و باید با ویژگی های آنان آشنا باشد اما در هر دو مورد کمترمی توان از جنبه ایفای نقش نابینا برای ایشان نمره خوب در نظر گرفت. در حالی که  در زمینه حرکات زبان اشاره برا یهر دو نفر میتوان امتیاز خوبی در نظر گفت. بویژه میشل که در صحنه آخر هنگام  سخنرانی در مراسم فارغ التحصیلی بسیار خوب ظاهر میشود. در صحنه هایی که  با استفاده از زبان اشاره معلم با او ارتباط برقرار میکند کا رهر دو نفر عالی  است. اما نقاط ضعف کار به طور عمده درنحوه راه رفتن و جهت یابی میشل می تواند بیان شود. در بسیاری از صحنه ها در هنگام راه رفتن و بویژه نحوه قرار دادن پا و کفش – که راه رفتن چاپلین را تداعی می کند – بآنگونه قدم بر میدارد که ندرت در راه رفتن نابینایان می توان سراغ گرفت... همینطور نحوه عصا زدن و نیز گاه چرخاندن عصای سفید در هوا با ضعف عملکردی زیادی روبروست. معلم هر چند بسیار متعهد و مسئولانه با کودک برخورد میکند اما در شیوه ها – علیرغم آنکه در فیلم بر جدید بودن شیوه های او تاکید می شود -  با اصول کاری توانبخشی گاه فاصله میگیرد. نقش محوری معلم و خواست کودک برای انجام توانبخشی دو عنصر مهمی هستند که  نه تنها در برنامه های توانبخشی لازم و ملزوم یکدیگرند بلکه حتی در آموزش و پروش عادی هم باید مد نظر باشند. اگر دانش آموز و دانشجو نخواهند که درسی را بیاموزند تلاش معلم و استاد هم راه به جایی نخواهد برد . بنابراین به درستی فیلم بر آماده ساختن و پذیرش کودک و نیز والدین برای انجام برنامه آموزشی و توانبخشی تاکید نموده است. نباید نقش والدین را از نظر دور داشت ، هرچند در این فیلم بواسطه نوع نظام خانوادگی معلم به صورت دایمی در خدمت کودک بوده است لیکن در آموزش ها و برنامه های توانبخشی امروزه نقش والدین بسیار گسترده تر و مهم تر در نظر گرفته میشود.در همین زمینه رفتارهای والدین نسبت به سایر فرزندان موضوعی است که به خوبی کارگردان در فیلم مطرح میکند و به وضوح نشان میدهد که علیرغم میل به کمک از سوی سارا ( خواهر میشل) و میل به عدم مزاحمت از سوی میشلبواسطه عدم گفتگو و باز کردن مسئله به بحرانی عمیق و ریشه دار در روابط خواهران بدل گشته است که در روز نامزدی خواهر سر باز می کند. این هشداری است تا خانواده ها در این مورد با دقت و مراقبت بیشتری عمل نمایند...

به هر صورت سخن در مورد فیلم زیاد است و باید در فضای مناسبی به تحلیل آن نشست و در اینجا به همین مختصر اکتفا میکنم و آرزو میکنم تا همه بتوانیم برای رشد و پیشرفت آموزش و توسعه توانمندی های دوستان دارای ناتوانی و بویژه آنانکه به ناشنوائی و نابینایی به طور همزمان مبتلا هستند ، کمک کنیم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:3  توسط دکتر محمد کمالی  | 

عید مبارک

فرا رسیدن عید نوروز و سال 1386 را به همه دوستان تبریک میگویم. سلامتی و سعادت و موفقیت برای همه آرزومندم. امیدوارم که در سال جدید وبلاگ را با کیفیت و کمیت بهتر و بیشتری ارائه کنیم...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 23:1  توسط دکتر محمد کمالی  | 

خب هميشه كه من نبايد بنويسم. گاهي هم بايد ببينيم درمورد معلم، ديگران و بخصوص دانشجويان و شاگردان آنها چه نظري دارند. ديشب به شعري برخوردم كه خانم شقايق كمالي در وبلاگشون نوشته بودند. به نظرم خيلي زيبا و دوست داشتني رسيد . ايميلي زدم كه هم ببينم از خودشونه و هم اينكه آيا اجازه نقل دارم يا نه؟ خوشبختانه هم از خودشون بود و هم اينكه اجازه دادند نقل كنم. البته تعبير زيباشون اين بود كه معلم كه فرق نمي كنه ، اون رو به من هم هديه كردند، چون شعر رو براي يكي از استادان خودشون سروده بودند. از محبتشون تشكرميكنم و خيلي خوشحالم كه با اين هديه زيبا سال ۸۵ رو در اين وبلاگ به پايان مي برم. با تبريك پيشاپيش براي حلول سال ۸۶ و آرزوي توفيق ،‌سعادت ، سربلندي و سلامتي براي همه دوستان ...

توي گذشته هاي دور

مردي بود 

که مثل خورشيد 
 

مهربون بود.
 

اون به همه آدمها و بچه ها 
 

محبت ميکرد.
 

بي آنکه توقعي داشته باشه.
 

وقلبش

اگر چه هميشه مي خنديد 

پر از جاي زخم بود.

 

پر از جاي  امضا

در قبال  محبت هاش

آه

پر از جاي زخم

پر از جاي  خمپاره و ترکش

پر از جاي تير از دوستاني که دوستشون داشت.

و من هر وقت اونو ميديدم

داشت امضاي جديدي از زخم مي گرفت.

چرا  که عاشق آدمها بود.

و بوسه هاي زيادي به مردم ميبخشيد.

چرا که  اون خورشيد بود.

من هميشه يادم هست

که اون سرش شلوغ بود

و  وقت ديدار کم مي آورد

چرا که  هميشه مي خنديد

و توي کيفش

پر از  شادي  و خوشي و بوسه بود.

پر از پيغامهاي  خوشبختي.

و وقتي يه روز قلبشو با من درميون گذاشت

ديدم که  خون سرخ شفافي از همه جاش جاريه

ازش  پرسيدم

فايده  اين همه درد چي بود  ؟!

و اون به  يکي از تير ها اشاره کرد

هر کدوم  از تيرها  که  از خيانت  آدمهاي دوست خورده بود

وقتي سرتو نزديکتر ميبردي

مي شنيدي که صداي  يه ساز قشنگه.

سازي که براي يه نيايش آسموني مي نوازه!

اون به من گفت که در قبال  تابيدن به مردم زميني

از آسمون  اجرت مي گيره.

و به من  گفت  که چقدر چقدر چقدر خوشبخته.

اون مرد  معلم من بود.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 16:0  توسط دکتر محمد کمالی  | 

از اواسط هفته قبل نیمسال جدید تحصیلی دردانشکده آغاز شد اما چون کلاسهای من در روزهای شنبه  تا دوشنبه هر هفته خواهد بود برای من رسما از روز شنبه کلاسها آغاز شد. دراین نیمسال با همه دانشجویان ارشد در رشته های مختلف درس روش تحقیق را مرور خواهیم کرد. درس روش تحقیق برای دانشجویان ارشد بسیار اساسی و شاید بتوان گفت حیاتی است چه زیر بنای کار پایان نامه آنها را تشکیل میدهد. خب همیشه در کلاسها هم سعی میکنم که این مورد را تذکر دهم و توصیه می کنم که اگر بتوانند طرح تحقیقی که باید  برای کلاس ارائه کنند همانی باشد که برای پایان نامه در نظر دارند به قولی با یک تیر دو نشان زده اند و خوشبختانه بیش از نیمی ا زدوستان همینگونه عمل میکنند و در کار پایان نامه خود بسیار جلو می افتند . نکته اساسی درمورد پایان نامه انتخاب موضوع است . انتخاب موضوع رابطه ای مستقیم با علاقمندی های دانشجو دارد و بهترین موضوع آن است که محقق برای حل آن از انگیزه بالائی برخوردار باشد و چنانچه دوستان به این نکته توجه کنند مسلما می توانند موضوعاتی مناسب بیابند . در این میان نقش گروههای آموزشی هم درتدوین لیست اولویت های تحقیقاتی برای دانشجویان را نباید از نظر دور داشت. اینکار می تواند در تسریع انتخاب موضوع توسط دانشجو و نیز شکل دهی مناسب به روند تحقیقات درگروه آموزشی بسیار مفید و موثر باشد. امیدوارم که با همکاری دانشجویان عزیز این نیمسال هم با موفقیت برای دوستان داشنجو به پایان برسد و همگی در تدوین طرح نحقیق خود که ارزشیابی پایان دور را نیز بر اساس آن انجام خواهیم داد ، موفق باشند.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 23:52  توسط دکتر محمد کمالی  | 

و اما تو ای حسین!
 با تو چه بگویم؟
 شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل.
 و تو ای چراغ راه! ای کشتی نجات!
 ای خونی که از آن نقطه صحرا جاودان می طژی و میجوشی و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها میگذری و از زمین حاصل خیز راستی را سیراب خون میکنی و بذر شایسته را در زیر خاک میشکافی و میشکوفانی و نهال تشنه ای را به برگ و بار و خرمی مینشانی.
آه. آری! ای آموزگار بزرگ شهادت!
برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن.
قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز.
 و کفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما بدم.
ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی.
 تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده عهدی را گرم کنی و بدان جوشش و خروش و زندگی و عشق و امید دهی.
ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد مرده ی زمان ما، به تو و خون تو محتاج است.
از نیایش های دکترعلی شریعتی ...
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 11:19  توسط دکتر محمد کمالی  |